۷ شهریور ۱۳۸۸
۵ شهریور ۱۳۸۸
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
در شرایط كنونی كه اخبار و حوادث ناگوار قلب قشر وسیعی از جامعه ایرانی را پریشان كرده و سرخوردگی و كرختی در كمین جامعه ای است كه میگویند "با نشاط " است و در روزهایی كه خبری از روزنامه یا رسانهای آزاد برای انتقال اخبار و نظرات وجود ندارد، بر آن شدم كه سهم كوچكی در این حركت و خیزش عظیم پرداخته و مطالبی را با دوستان همفكر و غیرهمفكر مطرح كنم.
دوستان! هنرمندان جامعه گرافیك ایران!
به عنوان كسی كه موافقت بیكم و كاست خود را با تحریم دوسالانه اعلام كرده، بر این باورم افرادی كه بدون اتصال به گروه حاكم از جریان مخالف ما حمایت و هواداری میكنند، در واقع مشغول انجام همان كاری هستند كه ما میكنیم. آنها نیز بنا بر ضمیر پاک و صفای باطن خویش، با دریافتهایی كه از طریق رسانهها و منطق شخصی داشتهاند، به سوی شخص یا جریان مخالف ما كشیده شدند و حالا مخالفت خودشان با تحریم را اعلام میكنند. حتی دوستان سبزاندیش ما كه مخالفت خود را با تحریم اعلام میكنند، مورد نظر نگارنده هستند.
دوستان! اگر ما با اصرارهای غیرمعقول، با طعنه، مجادله و ادبیات ناشایست بخواهیم كسی را وادار به تحریم كنیم یا كسانی را كه موافق تحریم نیستند، خدای نكرده نادان، بی هنر، وطن فروش و ... خطاب كنیم، آنگاه فرق ما و ادبیات ما با منش و روش كیهان ، وطن امروز و ایران چیست؟
عزیزان مخالف! روی سخنم با شماست
!اینها حرفهای كسی است كه نه چشم و گوشاش به رسانه ضد ملی است، نه اخبار را از طریق BBC و VOA دنبال میكند. به شما میگویم اگر با چشم خود شاهد نبودیم، اگر كتک نمیخوردیم، اگر عصرانهمان هر روز گاز اشک آور و ... نبود كه همه را با چشمان خویش دیدهایم، سكوت میكردیم و هیچ نمیگفتیم. اما از ما كه حقایق را با چشم صادق خویش دیدهایم نه با چشم وارونه رسانه ملی، انتظار سكوت یا شركت در فراخوانی را نداشته باشید كه متولی آن دولتی است كه ... ! بگذارید حالا كه معاون هنری وزارت ارشاد میفرماید چهارسال گذشته دوران طلایی هنر ما بوده، با نبودن ما این دوران طلاییتر شود. شاید تا چهار سال دیگر الماس هم سنگ خوبی برای وصف این دوران نباشد! من میگویم، آثار اینجانب در دوره گذشته راه پیدا نكرد و جدا از این مساله خودم را جزو طراحان گرافیک معمولی و ناشی میدانم، اما استاد و برجسته نبودن باعث همراهی نكردن من در این خیزش نخواهد بود. زیرا من از خون دوستانم شرمسارم. من از آن مادری شرمسارم كه داغدار است و در رسانه ملی به او میگویند دخترت را مردم از پشت سر با تفنگ اهدایی آمریكا و انگلیس كشتهاند. من از آن پیرزنها، معلولان، كودكان و خانوادههایی شرمسارم كه روز هفتم تیر در خیابان منتهی به مسجد قبا در صف نان بیخبر از همه جا زیر دست و پا و ضربه كابل و شیلنگ له و كبود شدند. از خودم میپرسم، فقط از خودم میپرسم! در جایی كه یک موتورسوار، موتورسیكلتش را، یعنی وسیله امرار معاش خانوادهاش را به دست خود برای محافظت مردم از دود گاز اشک آور آتش میزند و در جایی كه محمد رضا شجریان، خسرو آواز ایران و شرف هنر ما، القابی چون وطن فروش و خائن را به جان میخرد، اما خود را از خس و خاشاک جدا نمیكند، آیا من به عنوان یک عضو جامعه هنری، باید مصر به ادامه روند عادی امور باشم، تا جایی كه در فراخوانی شركت كنم كه ...
شاید شنیده باشید! در هر معدن، قفسی با یک قناری قرار میدهند، چون قناری به وجود گازهای سمی حساستر است، به محض برخورد با آنها جان میسپارد، اما با مرگش كارگران را مطلع میكند تا سرفرصت جانشان را نجات دهند. آیا هنرمند نباید قناری باشد؟ آیا باید همچون كبک، سر در برف، آخرین قشری باشیم كه دود گاز اشک آور، صدای تظلم مردم را میشنویم؟!این كمترین كه حداكثر خود را علاقهمند به گرافیک میدانم و نه طراح حرفهای گرافیک اعلام میكنم كاری به كار مناقشات همیشگی انجمن و حوزه و موزه ندارم، اگر مرحوم پدرم نیز برگزاركننده این دوسالانه بود، نگاه مستقیمام را از عكس سهراب و دیگر دوستانم برنمیداشتم و به احترام آنها دوسالانه آینده را تحریم میكرد.به سان آن پیرزن نه چندان زیبارویی(!) كه وارد صف دوستداران و خریداران یوسف(ع) شد، به او گفتند آخر ای پیرزن تو را با یوسف(ع) چه كار؟ او در پاسخ گفت میدانم! اما آمدهام تا صف هواداران او طولانیتر شود. در اینجا مثالی از ثمربخشی اینگونه از فعالیتها برایتان میآورم. جامعه كاریكاتور دوسالانه كاریكاتور را تحریم كردند و با مراكزی كه روبروی مردم ایستادهاند، همكاری نمیكنند. نتیجه چیست؟ نتیجه اینكه دست ارگانهایی همچون ... نیوز چنان از متخصص خالی شده كه برای انتقاد از محمد رضا شجریان (انتقاد البته كلمه خوشبینانهای بود) از كاریكاتوری استفاده میكند كه میتوانید در پایین این نوشتار ببینید و خود راجع به كاریكاتوریست و تكنیک و ایده آن قضاوت كنید.
و در آخر ضمن دعای خیر هم برای تحریم كنندگان هم برای برگزاركنندگان و موافقانشان، این دوسالانه را به سكوت میگذرانیم. شاید این دوسالانه برگزار شود، اما ما دیگر در برابر مادران گریان و دوستانمان و سوالات سالهای آتی فرزندانمان كه پس شما چه كردید؟ شرمنده نخواهیم بود.
كسی كه تو را از یک ناگواری بترساند، مانند كسی است كه به تو مژده داده است / امام علی (ع)
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
در شرایط كنونی كه اخبار و حوادث ناگوار قلب قشر وسیعی از جامعه ایرانی را پریشان كرده و سرخوردگی و كرختی در كمین جامعه ای است كه میگویند "با نشاط " است و در روزهایی كه خبری از روزنامه یا رسانهای آزاد برای انتقال اخبار و نظرات وجود ندارد، بر آن شدم كه سهم كوچكی در این حركت و خیزش عظیم پرداخته و مطالبی را با دوستان همفكر و غیرهمفكر مطرح كنم.
دوستان! هنرمندان جامعه گرافیك ایران!
به عنوان كسی كه موافقت بیكم و كاست خود را با تحریم دوسالانه اعلام كرده، بر این باورم افرادی كه بدون اتصال به گروه حاكم از جریان مخالف ما حمایت و هواداری میكنند، در واقع مشغول انجام همان كاری هستند كه ما میكنیم. آنها نیز بنا بر ضمیر پاک و صفای باطن خویش، با دریافتهایی كه از طریق رسانهها و منطق شخصی داشتهاند، به سوی شخص یا جریان مخالف ما كشیده شدند و حالا مخالفت خودشان با تحریم را اعلام میكنند. حتی دوستان سبزاندیش ما كه مخالفت خود را با تحریم اعلام میكنند، مورد نظر نگارنده هستند.
دوستان! اگر ما با اصرارهای غیرمعقول، با طعنه، مجادله و ادبیات ناشایست بخواهیم كسی را وادار به تحریم كنیم یا كسانی را كه موافق تحریم نیستند، خدای نكرده نادان، بی هنر، وطن فروش و ... خطاب كنیم، آنگاه فرق ما و ادبیات ما با منش و روش كیهان ، وطن امروز و ایران چیست؟
عزیزان مخالف! روی سخنم با شماست
!اینها حرفهای كسی است كه نه چشم و گوشاش به رسانه ضد ملی است، نه اخبار را از طریق BBC و VOA دنبال میكند. به شما میگویم اگر با چشم خود شاهد نبودیم، اگر كتک نمیخوردیم، اگر عصرانهمان هر روز گاز اشک آور و ... نبود كه همه را با چشمان خویش دیدهایم، سكوت میكردیم و هیچ نمیگفتیم. اما از ما كه حقایق را با چشم صادق خویش دیدهایم نه با چشم وارونه رسانه ملی، انتظار سكوت یا شركت در فراخوانی را نداشته باشید كه متولی آن دولتی است كه ... ! بگذارید حالا كه معاون هنری وزارت ارشاد میفرماید چهارسال گذشته دوران طلایی هنر ما بوده، با نبودن ما این دوران طلاییتر شود. شاید تا چهار سال دیگر الماس هم سنگ خوبی برای وصف این دوران نباشد! من میگویم، آثار اینجانب در دوره گذشته راه پیدا نكرد و جدا از این مساله خودم را جزو طراحان گرافیک معمولی و ناشی میدانم، اما استاد و برجسته نبودن باعث همراهی نكردن من در این خیزش نخواهد بود. زیرا من از خون دوستانم شرمسارم. من از آن مادری شرمسارم كه داغدار است و در رسانه ملی به او میگویند دخترت را مردم از پشت سر با تفنگ اهدایی آمریكا و انگلیس كشتهاند. من از آن پیرزنها، معلولان، كودكان و خانوادههایی شرمسارم كه روز هفتم تیر در خیابان منتهی به مسجد قبا در صف نان بیخبر از همه جا زیر دست و پا و ضربه كابل و شیلنگ له و كبود شدند. از خودم میپرسم، فقط از خودم میپرسم! در جایی كه یک موتورسوار، موتورسیكلتش را، یعنی وسیله امرار معاش خانوادهاش را به دست خود برای محافظت مردم از دود گاز اشک آور آتش میزند و در جایی كه محمد رضا شجریان، خسرو آواز ایران و شرف هنر ما، القابی چون وطن فروش و خائن را به جان میخرد، اما خود را از خس و خاشاک جدا نمیكند، آیا من به عنوان یک عضو جامعه هنری، باید مصر به ادامه روند عادی امور باشم، تا جایی كه در فراخوانی شركت كنم كه ...
شاید شنیده باشید! در هر معدن، قفسی با یک قناری قرار میدهند، چون قناری به وجود گازهای سمی حساستر است، به محض برخورد با آنها جان میسپارد، اما با مرگش كارگران را مطلع میكند تا سرفرصت جانشان را نجات دهند. آیا هنرمند نباید قناری باشد؟ آیا باید همچون كبک، سر در برف، آخرین قشری باشیم كه دود گاز اشک آور، صدای تظلم مردم را میشنویم؟!این كمترین كه حداكثر خود را علاقهمند به گرافیک میدانم و نه طراح حرفهای گرافیک اعلام میكنم كاری به كار مناقشات همیشگی انجمن و حوزه و موزه ندارم، اگر مرحوم پدرم نیز برگزاركننده این دوسالانه بود، نگاه مستقیمام را از عكس سهراب و دیگر دوستانم برنمیداشتم و به احترام آنها دوسالانه آینده را تحریم میكرد.به سان آن پیرزن نه چندان زیبارویی(!) كه وارد صف دوستداران و خریداران یوسف(ع) شد، به او گفتند آخر ای پیرزن تو را با یوسف(ع) چه كار؟ او در پاسخ گفت میدانم! اما آمدهام تا صف هواداران او طولانیتر شود. در اینجا مثالی از ثمربخشی اینگونه از فعالیتها برایتان میآورم. جامعه كاریكاتور دوسالانه كاریكاتور را تحریم كردند و با مراكزی كه روبروی مردم ایستادهاند، همكاری نمیكنند. نتیجه چیست؟ نتیجه اینكه دست ارگانهایی همچون ... نیوز چنان از متخصص خالی شده كه برای انتقاد از محمد رضا شجریان (انتقاد البته كلمه خوشبینانهای بود) از كاریكاتوری استفاده میكند كه میتوانید در پایین این نوشتار ببینید و خود راجع به كاریكاتوریست و تكنیک و ایده آن قضاوت كنید.
و در آخر ضمن دعای خیر هم برای تحریم كنندگان هم برای برگزاركنندگان و موافقانشان، این دوسالانه را به سكوت میگذرانیم. شاید این دوسالانه برگزار شود، اما ما دیگر در برابر مادران گریان و دوستانمان و سوالات سالهای آتی فرزندانمان كه پس شما چه كردید؟ شرمنده نخواهیم بود.
كسی كه تو را از یک ناگواری بترساند، مانند كسی است كه به تو مژده داده است / امام علی (ع)
اشتراک در:
پستها (Atom)