۲ اکتبر ۲۰۰۹

من تنها نبودم


در روزي كه سرانجام جرات كردم بدون همراهم برم تجريش, به سمت وليعصر كه قدم زدم

ديدم كه تنها نيستم

من تنها خراب اين خيابون نبودم

اون خونه ي آجري باصفا هم خراب بود

من تنها نبودم

اون پنجره هم مثل من لبش رو دوخته بودند

من تنها نبودم

روبروي باغ فردوس يه پرنده هم تو قفس بود

من تنها نبودم

يه رفتگر نوجوون هم با حسرت به خيلي ها نگاه مي كرد

اما...

به هر حال با تمام حسرت و با تمام غصه هام

لج كرده بودم كه احساس كنم

كسي از اين خيابون كم نشده

دوربينم رو چماق كرده بودم وتا دلم ميومد آه بكشه مي كوبيدمش تو سر دلم




من اول روز دانستم كه اين عهد

كه با من مي كني محكم نباشد


.

1 نظرات:

  1. اون که رفته دیگه هیج وقت نمیاد....؟؟؟؟؟!!!!!
    ای کاش تنهاییامون از روی اختیار بود ...نه...از روی اجبار...............

    پاسخحذف